تبلیغات
خانه موسیقی - تاریخچه موسیقی2
تاریخچه موسیقی2 | عمومی ,

موسیقی در دوره اسلامی : پس از حمله عرب و اضمحلال دولت ساسانی موسیقی ایران در كشور های عربی زبان هم متداول شد  و عربها موسیقی را نیز مانند سایر علوم و آداب و صنایع از ایران اقتباس كردند . عرب دوره جاهلیت از موسیقی بهره ای نداشت و تنها شاعر عرب كه قبل از اسلام به اشعار خود تغنی كرده اعشی بن قیس است كه از شاعران معروف دوره جاهلیت است . این شاعر در مجلس ملوك حیره و ایران آمد و رفت داشته و معروف است كه در عهد انوشیروان به مدائن رفته و موسیقی ایرانی را فرا گرفته و كمی هم به زبان فارسی آشنا شده بطوریكه كلمات فارسی و اسامی آلات موسیقی از قبیل نای و سنج و بربط را در اشعار خود در آورده است . بعضی گویند اول دفعه در زمان عبد الله بن زبیر كه مشغول مرمت خانه كعبه بود معماران و بناهای ایرانی كه در این كار بر عهده داشتند ، در ضمن عمل آواز می خواندندو عرب را آواز آنها خوش آمد و بین این كارگران بعضی از موسیقی اطلاع داشتند و آوازهای ایرانی را یاد گرفته و اشعار عربی را با الحان ایرانی خوانده سعید بن مسجع بوده كه مجذوب موسیقی ایرانی شده و برای همین منظور مسافرتی به ایران كرده و پس از مراجعت نغمات فارسی را كه فرا گرفته بود در مكه رواج داده است .

از جمله موسیقی دانهای ایرانی یكی نشیط فارسی ( متوفی 80 هجری ) است كه از موالی عبدالله بن جعفر بن ابی طالب بوده . دیگر ابن محرز است كه دوره هشام بن عبدالملك را درك كرده و یونس كاتب كه در دیوان مدنیه كاتب بوده است . ابن ندیم در كتاب الفهرست می نویسد كه یونس كتابهایی راجع به موسیقی نوشته و از آن جمله اسم كتاب النغم را به نام وی ذكر می كند كه فعلا اثری از آن باقی نیست. ابوالفرج اصفهانی نیز در اغانی از كتاب موسیقی یونس نام می برد و چنین به نظر می رسد كه این اول كتابی است كه بعد از اسلام راجع به موسیقی و نمونه وسرمشق كتاب اغانی ابوالفرج بوده است .

چون اسلام بعللی موسیقی را ممنوع كرد ، این صنعت در صدر اسلام بخصوص در دوره خلفای راشدین كه قوانین شرع را با كمال شدت اجرا می كردند ، تقریبا متروك شد ولی پس از آنكه خلفای اموی مسند خلافت را به مقام سلطنت تبدیل كردند و از شدت احكام شرع كاسته شد ، موسیقی نیز در مجلس آنها وارد شد و موسیقی دانهای ایرانی قرب و منزلتی تمام یافتند و پس از آشنائی به زبان عربی اشعار عرب را با الحان فارسی خواندند و بیشتر طرف توجه شدند . البته میان خلفای اموی همه نسبت به موسیقی یك عقیده نداشتند چنانكه سلیمان بن عبدالملك با موسیقی مخالف بود و اهل این فن را به دمشق برد و به این وسیله موسیقی ایران قدم از حجاز بیرون نهاد و در شهر های دیگر اسلامی نیز منتشر شد .

در دوره جاهلیت زندگانی عرب بسیار ساده و بی تكلف بود ولی پس از ظهور اسلام و فتح ایران و سایر كشورها و تشكیل دولت بزرگ اسلامی و آشنائی عربها به زندگانی پر تجمل پادشاهان قدیم ایران و روم بخصوص در دوره عباسیها كه خلافت ایرانی در لباس عربی جلوه كرد ، خلفای عباسی بكلی خلافت را تبدیل به سلطنت نمودند و برای خود دربانان و خادمان مخصوص انتخاب نمودند و در حرم خلیفه كنیزان زیباروی از ملل مختلف گرد آمدند و خلفا اوقات فراغت را به عیش و نوش پرداختند و ثروت هنگفتی از اطراف ممالك اسلامی به مركز خلافت آمد . و این طرز زندگی خلفا طبعا اوضاع اجتماعی و ادبی و علمی را تغییر داد و در ترقی و پیشرفت صنعت موسیقی كمك موثری شد . از طرف دیگر وزرای خلفای عباسی كه اغلب از خاندان ایرانی بودند از قبیل برامكه و بنی سهل به احیای آداب و عادات ایرانی علاقه شدیدی داشتند و قدرت مادی و معنوی و ثروت و تجمل زندگانی آنها نیز برای پرورش اهل هنر مشوق دیگری بود . خلاصه دیری نگذشت كه بغداد كه جایگاه خلیفه  عباسی بود مركز علمی و ادبی ومحل اجتماع ثروتمندان و اهل عیش و نوش گردید . و طبعا غزل سرایی و غناء و آواز خوش رونقی به سزا یافت و مطربان و خوانندگان و نوازندگان در اطراف خلیفه و  وزراء و خانه های اعیان جمع شدند . و بطوریكه از كتاب اغانی برمی آید اوضاع خانه های بغداد و كنار جسر و رود دجله هنگام شب به صورتی حیرت انگیز در آمد و از هر طرف صدای ساز و اواز بلند شد و شعر و تغزل و رقص و سرایندگی و نوازندگی شیوع و انتشار غریبی یافت .

شك نیست كه خلفای عباسی نخست به خوشگذرانی اشتیاقی نداشتند ، زیرا تازه روی كار آمده بودند و دشمنان زیاد داشتند و بواسطه جنگهای پی در پی فرصت عیش و نوش نمی كردند . چنانكه عبدالله سفاح اول خلیفه عباسی و برادرش منصور ( خلیفه دوم ) با باده نوشی و عیش و نوش مخالف بودند و گویند غوغایی شنید ؛ پرسید چه خبر است . گفتند یكی از بندگان در میان كنیزان مشغول طنبور زدن است . منصور بر سر آن جمع رفت و همه از ترس او پراكنده شدند . آنگاه منصور طنبور را از دست خادم گرفت و چنان بر سر او كوفت كه شكست و خادم را بواسطه ارتكاب به این عمل فروخت تا دیگر روی اورا نبیند .

مهدی خلیفه سوم عباسی هنرهای زیبا از جمله موسیقی را دوست می داشت ولی نغمه نوازندگان و خوانندگان را از پشت پرده گوش می داد . و پسرش ابراهیم عاشق این هنر بود و فن خوانندگی و طرب را در خانه فرا گرفت و آوازی  خوش داشت و خود از سرایندگان معروف این دوره بشمار آمد .اهل صنعت هم چون خلیفه را بی ترغیب ندیدند در تغزل و وصف می و معشوق و تحریض مردم به خوش گذرانی كوشش كردند .

در این موقع اشعار بشاربن برد شاعر غزل سرای ایرانی انتشار زیاد یافت و او بدون پروا مردم را به عیش و نوش و باده گساری دعوت می كرد ، تا آنجا كه مردم از عفت كسان خود به هراس افتادند و مهدی امر كرد كه بشارت حق غزل سرائی ندارد . ولی او در خفا اشعاری می سرود و شیوه خود را ترك نكرد . عاقبت طرفداری بشار از افكار و عقاید ایرانی و علاقه او به طریقه شعوبیه و افراط او در فن تغزل و سوء استفاده از ذوق لطیف شعری خود و بدگویی زیاد از عربها كه شیوه او و سایر طرفداران شعوبیه بود به ضرر او تمام شد و در 168 هجری به دست مهدی خلیفه عباسی كشته شد .

هارون الرشید خلیفه عباسی از یك طرف در زهد و تقوی افراط می كرد و از طرف دیگر در عیش و نوش و خوشگذرانی و باده نوشی هم زیاده روی می نمود و هر دو جنبه را دارا بود . پسرانش امین و مامون نسبت به موسیقی دانها و نوازندگان و خوانندگان زیاد محبت می كردند و مامون غناء رابسیار دوست می داشت . و در دوره او اهل این هنر قرب و منزلتی بسزا یافتند .

از حكایاتی كه راجع به خوانندگان و نوازندگان در كتاب اغانی ذكر شده معلوم می شود كه در دوره عباسی بخصوص در زمان هارون و مامون كه درخشان ترین زمان خلافت عباسیان است ، فن موسیقی خیلی ترقی كرده و عده موسیقی دانها زیاد و اغلب ایرانی بوده اند . از جمله معاریف موسیقی شناسان این دوره دو نفر موسیقی دان مشهورند موسوم به ابراهیم موصلی و پسرش اسحق كه حكایات نوازندگی و خوانندگی آنها به تفصیل در كتاب اغانی مسطور است و اینك بطور خلاصه از آنها نام می بریم .

ابراهیم موصلی : اصل او از یك خانواده نجیب و اصیل ایرانی بوده و در كوفه متولد شده است . مسافرتی هم به ری و بغداد كرده و از استادان فن موسیقی نواختن عود و خواندن آواز را فرا گرفته .

مهدی خلیفه عباسی علاقه شدید به او داشته . ابراهیم در نظر هارون نیز محترم بوده است . چنانكه موسیقی دان و ندیم خاص وی شد. ابراهیم در اثر هدایایی كه از هارون و سایر بزرگان گرفت ثروتی هنگفت یافت و عده زیادی شاگرد داشت كه به آنها موسیقی تعلیم می داد . از جمله چند نفر از دختران جوان را برای فن خوانندگی تربیت می كرد . قبل از او زنهایی كه از فن آواز اطلاع داشتند از كنیزان سیاه روی بودند ؛ و اوبرای اول دفعه چند دختر سفید روی زیبا صورت را در فن آواز تربیت كرد و وجاهت منظر نیز بیشتر سبب اهمیت این نوع خوانندگان شد . ابراهیم قوه سامعه دقیقی داشت و بین 30نفر دختر كه عود می نواختند اگر یكی ازسیمها ناكوك بوده فورا تشخیص می داده است . گویند ابراهیم 900 نغمه موسیقی ساخته بود . پسرش اسحق بین این  الحان 300 نغمه را شاهكار پدر خود دانسته و 300نغمه را متوسط و 300نغمه دیگر را مبتذل و نغمات عادی تشخیص داده . ابراهیم مسافرتی به ری كرده و در آنجا موسیقی قدیم ایران را از جوانویه زرتشتی فرا گرفته است .

اسحق ابن ابراهیم (  235- 150 ) : شهرتی بسزا دارد و نوازنده و سازنده و خواننده و شاعر و ادیب بوده است . موسیقی را از پدر خود و سایر استادان فن از قبیل منصور زلزل كه ایرانی بوده فرا گرفته .اسحق نیز مانند پدرش از هدایایی كه به او داده میشد ثروت هنگفتی به دست آورد . صاحب اغانی او را به دریا و سایر موسیقی دانها را به جویها و نهرها تشبیه كرده و وی را در موسیقی صاحب سبكی خاص دانسته و می نویسد كه اسحق اوزان موسیقی را تحت نظم و ترتیب مخصوصی در آورده ودر كتابی كه حاوی مجموع تصانیف او است نغمات موسیقی را كه خود ساخته از حیث وزن طبقه بندی كرده است . گویند اسحق بقدری خوب از كیفیت فواصل و پرده های موسیقی اطلاع داشته كه قطعات موسیقی خیلی مشكل راروی عود ناكوك می نواخته ، و این دلیل بر دقت قوه سامعه و مهارت انگشتان و آشنائی زیاد او با عود بوده است . از كتابهایی كه او نوشته متاسفانه چیزی در دست نیست ، ولی بی شك این كتابها مرجع كتاب اغانی ابو الفرج اصفهانی بوده است . پس از مرگ اسحق خلیفه عباسی با اظهار تاسف گفت كه مجلس خلیفه بی وجود اسحق دیگر زیور و رونقی نخواهد داشت .

اسحق شاگردی موسوم به زریاب داشته كه ندیم و خواننده مخصوص خلیفه بوده . زریاب سراینده و شاعر معروفی بوده و در بغداد نزد اسحق تعلیم موسیقی گرفته و بعد خواننده دربار هارون شده سپس به اسپانیا مسافرت كرده و خلیفه عبدالرحمن اورا نوازش بسیار نموده  و جاه و جلال تمام یافت. چنانكه در موقع عبور از معابر سد بنده در خدمت  خود داشته است .

نهضت  علمی موسیقی

موسیقی ایران در دوره قبل از اسلام یك نوع موسیقی عملی بوده و نوازندگان و سرایندگان در صدد جستجوی قواعد ارتباط اصوات و الحان نبودند . چنانكه باربد بزرگترین موسیقی دان دوره ساسانی را همه به نام نوازنده و سراینده معرفی كرده اند و الحانی هم كه ساخته دلیل براین نیست كه از نظر علمی در موسیقی وارد بوده است .  زیرا امروز هم در كشور ما بسیاری از نوازندگان كه سازنده نغماتی هستند  از اصول و قوائد علمی موسیقی اطلاعی ندارند و فقط به مقتضای ذوق طبیعی الحانی تركیب و تنظیم می كنند .

جای تعجب است با آنكه كتابهایی در فن موسیقی نوشته شد ، هیچ گاه این كتب تغییری در موسیقی ما نداد و راه پیشرفت آنرا باز نكرد و هرگز تحولی در سبك نوازندگی و سازندگی ایجاد ننمود . در حقیقت می توان گفت كه كتابهایی كه راجع به این موضوع نوشته شد علم را با عمل توام نكرد ، بلكه تنها اثری باقی گذارد كه ما می توانیم به طور خیلی ساده و مختصر درباره موسیقی دوران گذشته این سرزمین صحبت كنیم ، زیرا در هیچ یك از این رسالت نه قائده ای برای نوشتن الحان موسیقی بیان شده و نه از سبك سازندگی و تركیب نغمات و الحان گفتگویی به میان آمده . از طرف دیگر نویسندگانی كه در موسیقی بحث كرده اند همه مقلد یكدیگر بوده ؛ و آنهایی كه از خود ابتكاری داشته اند فقط رویه نویسندگان پیشین را انتقاد كرده و مطالب بسیار مختصری بر نوشته گذشتگان اضافه كرده اند و نوشته های آنها نیز ابدا تاثیری در سبك نوازندگان و سرایندگان نداشته است .

ابو نصر فارابی ( 339- 259 ) : اول كسی است كه در دوره اسلامی كتابی در فن موسیقی نوشته و در آن از قوانین صوت و نسبتهای ریاضی صداها گفتگو كرده و رساله او برای ما باقی مانده است . فارابی در كتاب الموسیقی الكبیر می نویسد مطالبی را كه قدما و گذشتگان راجع به موسیقی نوشته اند بررسی كرده . بنابراین قواعد و اصول اولیه موسیقی را از فیلسوفان یونان اتخاذ كرده است . فارابی به خوبی از عهده بیان قواعد اصلی موسیقی بر آمده بطوریكه دیگران كه بعد از او در این فن كتاب نوشته اند نوشته های او را بعنوان اصل مسلم قبول كرده و تنها دنباله افكار اورا گرفته و تعقیب كرده اند.

ابوعلی حسین بن سینا (428 370 ) : ابن سینا دو رساله در موسیقی نوشته یكی به عربی كه جزء كتاب شفا است . دیگر به فارسی كه جزء دانشنامه علائی است و بنام علاءالدوله همدانی از سلاطین دیلمی نگاشته و این اول كتاب موسیقی است كه به زبان فارسی نوشته شده و به دست ما رسیده است . معروف است كه چون علاءالدوله از كتابهای ابن سینا كه به زبان عربی بود چیزی درك نكرد،بوعلی كتاب مذكور را در انواع حكمت به زبان فارسی نگاشت تا مورد استفاده او واقع شود .ابن سینا نیز مانند فارابی بیان كرده به زبانی دیگر شرح داده است . منتها چون فارابی به موسیقی علمی و نواختن ساز آشنا بوده سازهای زمان خود را كاملا شرح داده ولی ابن سینا چیزی از خود اضافه نكرده و در تائید مطالبی كه فارابی نوشته اشاراتی نموده است .

صفی الدین عبدالمومن ارموی ( وفات 656 ) : رسالات فارابی و ابن سینا تا دو سه قرن تنها منبع اطلاعات راجع به موسیقی علمی بود .و در این مدت طولانی از نویسندگان ایرانی و عرب كسی چیزی راجع به موسیقی ننوشت تا انكه صفی الدین عبدالمومن ارموی كه معاصر مستعصم آخرین خلیفه عباسی بود  دو كتاب در این فن نگاشت : یكی به نام رساله شرفیه و دیگر موسوم به كتاب الادوار .

صفی الدین در رساله شرفیه اشاره می كند كه كتاب مزبور شامل اصولی است كه از فیلسوفان یونان و قدما اتخاذ شده و ضمنا برای آنكه ثابت كند كه رساله او تقلید نوشته های گذشتگان نیست ، می نویسد در این كتاب از مطالبی سخن به میان آمده كه نویسندگان سابق به آن اشاره نكرده اند . البته منظور او از قدما اشخاصی است كه قبل از وی راجع به موسیقی كتابهایی نوشته اند از قبیل خلیل بن احمد واضع علم عروض كه كتابی در اوزان شعر نوشته و از بین رفته است و نویسند گان رسالات اخوان الصفا و فارابی و ابن سینا و امثال آنها .

قطب الدین شیرازی ( وفات 710 ) : كتابی در فلسفه و علوم بنام دره التاج لعزه الدباج نوشته و در فن چهارم از جملهء چهارم كه در علم ریاضی است شرح مفصلی راجع به موسیقی نگاشته كه مشتمل بر یك مقدمه و پنج مقاله است . این كتاب به فارسی نوشته شده و دارای مباحث قابل استفاده ای راجع به صوت و ملحقات آن و نسبتهای ابعاد موسیقی و رابطه اصوات از نظر ریاضی و آوازها و پرده شناسی آلات موسیقی ذكر كرده و گفته های آنها را توضیح و تشریح كرده است و نسبت به صفی الدین خیلی اظهار تكریم و تمجید نموده . همچنین برای رابطه ابعاد و آوازها اشكالی ترسیم كرده و توضیحاتی داده است كه دقت كامل او را در این فن نشان می دهد و در حقیقت كتاب او یكی تالیفات گرانبهایی است كه در موسیقی نوشته شده است .

عبدالقادر مراغه ای ( وفات 838 ) : كتاب موسیقی خود موسوم به مقاصد الالحان را به نام یكی از شاهان عثمانی موسوم به سلطان مراد دوم موشح كرد و از سمر قند به آسیای صغیر رفت و در سال 826 كتاب را به او تقدیم نمود . عبدالقادر مجددا سفر دیگری به سمر قند رفت و در خدمت سلطان شاهرخ فرزند تیمور كه مردی ادب دوست و هنر پرور بود روزگاری بسر می برد و تا آخر حیات نزد او بود . عبدالقادر دو كتاب دیگر در موسیقی نوشته یكی موسوم به جامع الالحان كه در 818 به سلطان شاهرخ تقدیم كرده ، دیگر شرحی است كه به كتاب الادوار صفی الدین نوشته و به قرار معلوم این كتاب آخرین تالیف او است . از نوشته های او چنین بر می آید كه وی ابتدا كتابی به نام كنزالحان نوشته و در آخر آن نغمات موسیقی را كه خود ساخته بود با خط مخصوصی نوشته است ولی از این كتاب فعلا اثری در دست نیست و شاید از بین رفته باشد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه 17 دی 1386 و ساعت 12:01 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ تدریس موسیقی+ تدریس موسیقی+ تدریس موسیقی+ تدریس موسیقی+ کنسرت مشترک حسین علیزاده و شهرام ناظری مردادماه سال جاری در تهران برگزار می‌شود+ بر شانه‌های تو+ آلبوم غروب با 'كوچ عاشقان' منتشر شد + کنسرت گروه "مهتاب رو" برگزار می شود+ فروش اینترنتی وحضوری بلیت كنسرت کیهان کلهر آغاز شد + مسعود شعاری آلبوم غروب را منتشر می‌كند+ پرویز مشکاتیان درگذشت+ اطلاعیه در مورد انتشار سرود آزادی+ اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو+ ممانعت اکید استاد شجریان از پخش صدای ایشان در صدا و سیما+ روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كرد

صفحات: