تبلیغات
خانه موسیقی - گفت‌وگو با اکبر گلپایگانی، خواننده
گفت‌وگو با اکبر گلپایگانی، خواننده |
صدای سوت ماشین دودی هم بلند است

محمدرضا ممتازواحد

سفر به گذشته‌های دور آواز، از دروازه‌دولاب تهران و صیفی‌کاری اطراف و آن صداهای پرحجم و وسیع (مانند صدای اکبر دولابی) گرفته تا سلیمان امیرقاسمی و سعادتمندقمی و خیل کثیری از هنرمندان همیشه جاودان و ماندگار در تاریخ آواز ایران که یک دنیا خاطره را به ارمغان می‌آورد. مرور این خاطره‌ها آن هم با شخصی که در کوران آن رویدادها حضوری فعال و سازنده داشته خالی از لطف نیست و در جهت مشخص شدن لایه‌های پنهان آواز و ناگفته‌های آن بسیار تاثیرگذار است.دهم بهمن سالروز میلاد «استاد اکبر گلپایگانی»بود و به این بهانه با ایشان در مورد مکتب‌های آوازی، آوازخوانان قدیم و تغییرات و دگرگونی‌های گذشته وحال آواز ایران به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

اگر اجازه بدهید گفت‌وگو را با بررسی مکتب‌های آوازی آغاز کنیم. در جایی از شما شنیدم که گفتید:‌ «هرجا که سمبلی بوده مکتبی هم شکل گرفته است».

بله همین‌طور است.

حال اگر ما بر طبق طبقه‌بندی معمول و مرسوم، سه مکتب اصفهان، تبریز و تهران را تحلیل و بررسی کنیم با چند شخصیت مواجه می‌شویم که می‌خواهم نظر شما را در مورد آنها جویا شوم: سیدحسین طاهرزاده، تاج اصفهانی،‌ ادیب خوانساری، اقبال‌السلطان آذر، عبدا...
دوامی و ....

نه! در مورد این هنرمندان باید تفکیک‌شده صحبت کنید. در مورد آقای دوامی و آقای اقبال‌السطان بعدا توضیح می‌دهم. ولی آن سه هنرمند (طاهرزاده، تاج و ادیب) در یک مثلثی قرار می‌گیرند که مرکز آن اصفهان بوده است، چون اصفهان شهری هنرمند‌خیز بوده و به نظر من بیشتر هنرمندان بعد از تهران از آن شهر برخاستند. این مثلث از یک طرف تا کاشان و یزد و از طرف دیگر تا خوانسار و گلپایگان امتداد می‌یابد. سیدعبدالرحیم اصفهانی (که معلم آنها بود)، حبیب شاطرحاجی و همچنین تاج، نوایی و... همه اینها در اصفهان بودند. پس یک عده هنرمند دور هم جمع شدند که همه هم شاخص بودند و بدیهی است که خود به خود در این شهر مکتبی شکل بگیرد.

یک مکتب دیگری به نام تبریز که البته آن زیاد مقبول واقع نشد. درصدر آن مکتب شخصیتی بود به نام اقبال‌السلطان که آواز می‌خواند. شاگرد شاخص‌ ایشان آقای ابراهیم بوذری خطاط بود و از جلمه کسانی بود که هر هفته سه‌شنبه‌ها ساعت شش بعد‌از‌ظهر به منزل حاج‌آقا محمد ایرانی مجرد می‌آمد، هم خط می‌نوشت و هم به ردیف‌ها گوش می‌کرد.مکتب تهران هم مکتبی بود که در ابتدا چیزی نداشت، آنهایی که آمده بودند از جاهای مختلف آمده بودند، ولی بعد آرام‌آرام تهران مرکزیت پیدا کرد و پایتخت شد. در این حین هنرمندان بزرگی رشد کردند. از قم سعادتمند قمی آمد. از کاشان رضا ورزنده و ایرج (حسین خواجه‌امیری) آمدند. حسین تهرانی، صبا، حسین یاحقی، خالقی، علی تجویدی و خیلی از خوانندگان آن روز رادیو مانند عبدالعلی وزیری،‌ بنان و... همه در تهران فعالیت داشتند. مکتب تهران از خارج تهران هنرمندان را جذب کرد و بعد خود آرام‌آرام شکل گرفت.

حال که صحبت به مکتب تهران سوق پیدا کرد مقداری در مورد عبدا... دوامی هم صحبت بفرمائید و نقش ایشان در موسیقی
ایرانی را بگوئید.

ببینید در صدا خیلی چیزها هست. یک هنرمند آواز باید ابتدا صدا داشته باشد (جنس صدا خیلی مهم است). ردیف که ابتدا تمام هنرجویان به آن می‌پردازند و باید همین طور هم باشد. تا شما ردیف‌ها را به طور صحیح ندانید که نمی‌خوانید. ولی مرصع‌خوانی، تلفیق صحیح شعر و موسیقی، ادای واضح‌ شعر از جمله مسائلی است که باید خیلی به آنها پرداخت. باز هم تاکید می‌کنم جنس صدا‌. هر صدایی که قابل شنیدن نیست؛ صدای سوت ماشین دودی هم بلند است! ولی اگر بخواهیم به آن گوش کنیم،‌ گوش کر می‌شود. از نظر علم شیمی مس فلز است و طلا هم همین طور، شکر هند و شکر مازندران هم هر دو شیرین‌اند اما این کجا و آن کجا؟! داستان خیلی مفصل است، خوانندگی فقط این نبود که شخص فقط صدا داشته باشد یا فقط ردیف بداند و بخواهد بخواند. عبدا...‌خان دوامی ردیف‌دان خوبی بود. ترانه‌های قدیمی را نیز خیلی خوب می‌دانست ولی او خواننده آواز نبود. اولین جایی که صدای من ضبط شد محفل هنری‌ای در منزل مرتضی‌خان محجوبی بود. من آن زمان یک نوجوان شانزده‌ساله بودم. آقای تجویدی در آن ساز زده، سعادتمند قمی هم در آن خوانده، قمرالموک وزیری هم هست، آقای تهرانی هم خوانده ولی ضربی خوانده، آقای تهرانی خواننده آواز نبود ولی ضربی‌خوان خوبی بود. آقای دوامی هم خواننده آواز نبود ولی ردیف‌دان خوبی بود. توجه می‌کنید وقتی یکی شاخص می‌شد مثل سیدحسین طاهرزاده یا ادیب خوانساری مثل آن جمله‌ای هست که می‌گویند: «آنچه خوبان همه دارند تو یک جا داری» اینها هم همه خوبی‌ها را داشتند. من شاگرد نورعلی‌خان برومند بودم. محضر حاج‌آقا‌محمد ایرانی‌فرد و صبا هم خیلی چیزها را فرا گرفتم ولی هنر مرصع‌خوانی و شیک‌خوانی را از ادیب خوانساری یاد گرفتم و تلفیق صحیح شعر و موسیقی و واضح‌خوانی را از سید‌حسین طاهرزاده آموختم.

پس شما مرحوم طاهرزاده را در مورد گدار (مرکب‌خوانی) و مرحوم ادیب ‌خوانساری را در مورد مرصع‌خوانی شاخص می‌دانید؟

بله، به طور یقین.

تاج اصفهانی چطور؟

تاج خواننده بسیار خوبی بود ولی در مقایسه با طاهرزاده و ادیب من به شخصه به صدای آن دو نفر تعلق خاطر بیشتری دارم. شاگرد هر دو آنها بودم. من از محروم تاج هم خیلی استفاده کردم. در اصفهان چندبار او را ملاقات کردم. اولین دفعه‌ای که با پدرم به اصفهان رفته بودم، در کنار سی‌وسه پل یک جایی بود به نام بیشه،‌ ما یک ربعی را به آنجا رفته بودیم، من کوچک بودم، یک آقایی در آن بیشه می‌خواند که ما را میخکوب کرد. در صورتی که می‌دانید پدر من از خوانندگان مطرح موسیقی مذهبی آن زمان بود و صدای بسیار خوش و رسایی داشت و به حسین‌بلبل مشهور بود. پدرم گفت: یک لحظه بایست این صدا را گوش کنیم! بعد از مردم اسم و رسم آن شخص را پرسید، گفتند: او تاج اصفهانی است. ببینید تاج فقط یک کلمه نیست که‌ وقتی می‌گویند تاج،‌ تنها اصفهانی‌ها که نمی‌گویند، همه ایران می‌گویند پس یک چیزی در وجود این هنرمند بوده که تاج شده، شاید همزمان با تاج خواننده‌های دیگری هم بودند که آمدند و به جایی هم نرسیدند ولی تا شما سمبل مکتب اصفهان را بپرسید، می‌گویند تاج اصفهانی، نوایی، حبیب شاطرحاجی و ... پس یک چیزی بوده که مردم به دنبال آن می‌روند.

تفاوت آواز امروز ایران را با آن روزها در چه می‌دانید؟

آن زمان هرکسی ادعای آوازخوانی نداشت. حالا یک میکروفون و بلندگویی درست شده و می‌گویند ما هم هستیم. پادشاهی می‌خواست یک دست لباس برای خود بدوزد دستور داد خیاط‌ها بیایند. خیاط‌ها آمدند ولی یک عده‌ای هم همراه آنها آمدند. پرسیدند ‌شما چه‌ کاره‌اید؟ جواب دادند: ‌ما پالان دوزیم. ‌گفتند: ما خیاط می‌خواهیم برای پادشاه لباس بدوزد! گفتند:‌ چه فرقی می‌کند ما هم اهل بخیه‌ایم!!! متاسفانه الان نیز این طوری شده ولی اگر این عده در آن زمان بودند که اصلا نمی‌توانستند آواز بخوانند. حالا با این سیستم‌های مجهز دو تا ترانه هم می‌خوانند.... آن زمان هم که ابتدای تاسیس برنامه گلها بود و ما می‌رفتیم که اصلا چنین اشخاصی را به آن برنامه راه نمی‌دادند،‌ مرحوم پیرنیا به قدری با سلیقه و وارد و موسیقی‌شناس بود که هنرمندان را گلچین می‌کرد. خوب رادیو را که نمی‌شد درش را بست، قسمت‌های مختلفی داشت. یکی در برنامه کارگران می‌خواند یکی در پنج و سه دقیقه، صبح جمعه و...هر قسمت مخصوص خود بود ولی یک قسمت گلها بود که آن شخصیت (پیرنیا) تمام شاخص‌ها را جمع کرده بود. به هر صورت این مکتب‌ها بوده و من هم معتقد باز هم ممکن است مکتب‌های دیگری هم پیدا شود. ما در قم، مشهد و... خوانندگان خیلی خوبی داشتیم.

بله، ما در ساوه سید‌احمدخان ساوه‌ای را داشتیم (که البته ایشان در تهران فعالیت داشت)،‌ در قزوین ملا عبدالکریم جناب قزوینی را داشتیم. صداهای پرحجم و خوبی هم داشتند. حال صحبت به اینجا رسید من می‌خواهم مطلب دیگری را با شما مطرح کنم.

ما در تقسیم‌بندی موسیقی گذشته ایران (قبل از تاسیس رادیو) به دو موسیقی مذهبی و موسیقی کلاسیک (ردیف دستگاهی) می‌رسیم. البته موسیقی‌های دیگر از قبیل روحوضی و... هم بودند که موضوع صحبت ما نیست. هنرمندان بسیاری در زمینه موسیقی کلاسیک مشغول بودند که در تکیه دولت به تعزیه‌خوانی هم می‌پرداختند (مانند سیداحمدخان، قلی‌خان شاهی و...) من معتقدم همان‌طور که موسیقی ردیف دستگاهی در نحوه اجرای تعزیه آنها تاثیر داشت، بالطبع- به دلیل عدم سیستم‌های صوتی- چون آنها مجبور بودند با صدای بلند به ایفای نقش بپردازند همین مسئله در صدای آنها تاثیر مطلوب می‌گذاشت. به خصوص در هنگام اجرای موسیقی ردیف دستگاهی که این موضوع در آثار ضبط‌شده و به جا مانده آنها هم مشخص و مبرهن است.

نظر شما در این مورد چیست؟

ببینید چون آن زمان جایی نبود تا آنها به فعالیت بپردازند. حسین یاحقی در تکیه‌دولت کمانچه می‌نواخت. اصولا یک آوازخوان خوب مثل ادیب خوانساری هیچوقت نمی‌توانست دعالی را که جناب دماوندی می‌خواند را بخواند. موذن‌زاده اردبیلی که آوازخوان نبوده ولی در کار خودش ممتاز بود. یا ابراهیم گردن در تکیه‌دولت تعزیه اجرا می‌کرد (شبیه حضرت عباس و مسلم‌بن عقیل را معمولا او ایفای نقش می‌کرد) ولی این دلیل نمی‌شود که به طور مثال یک خواننده کلاسیک بتواند این کار را بکند؟ آن اذان را بگوید یا آن تعزیه را اجرا کند، نه او نمی‌تواند. آقای ادیب‌خوانساری آن دعای مذهبی را مانند جناب دماوندی نمی‌توانست بخواند ولی هرکدام در کار خود شاخص بودند. ولی شما بیا اذان، تعزیه، ادعیه‌خوانی و... را در یک جا بریز و بعد اینها را هم بزن و بگو موسیقی کلاسیک! این اشتباه است. تعزیه، اذان، مناجات‌خوانی باید هرکدام در جای خودش باشد. ادیب و بنان و جناب دماوندی هم باید جای خودشان باشند، آن وقت موسیقی شکل می‌گیرد. هرچیزی باید جای خودش باشد نه اینکه آش شعله قلمکاری درست کنیم و آن را به هم بزنیم، نه این به جایی نمی‌رسد. من شاگرد کم سن و سالی دارم تمام ردیف‌ها را به خوبی می‌داند که هیچ، حتی به وجه تسمیه دستگاه‌ها و گوشه‌ها هم واقف است. به طور مثال وقتی در مورد وجه تسمیه گوشه جامه‌دران از او می‌پرسیم، می‌گوید در فلان جا چه کسی چه نواخت و چه شد، تا همه جامه‌های خود را دریدند ولی آخر؛ ولی آیا می‌تواند او در آواز ادیب‌ خوانساری شود؟ زمان می‌خواهد. ما باید ببینیم که اگر آن حس، آن زیبایی‌شناسی، آن خلاقیت، آن تلفیق و گدار را پیدا کرد آن زمان می‌شود او را خواننده خواند.

در گذشته روش تدریس موسیقی ایرانی به خصوص آواز سینه به سینه بوده است. حال با توجه به تغییرات و دگرگونی‌های به وجود آمده در موسیقی ایرانی، در شیوه‌های تدریس هم شاهد تغییراتی هستیم. ارزیابی شما چیست؟

الان می‌گویند می‌رویم سلفژ کار می‌کنیم. خیلی هم خوب است ولی من معتقدم سلفژ در قدیم بوده منتها خیلی دقیق‌تر از این چیزهایی که شما می‌گوئید. الان مثلا معلم رو پیانو می‌زند «دو» شما می‌گوئید «دو» بعد می‌زند «می» شما می‌گویید «می» برای اینکه شما این نت‌ها را خوب بفهمی و صحیح ادا کنی ولی آیا می‌دانید مرحوم طاهرزاه سلفژ را چگونه درس می‌داد؟
او می‌گفت:

راست گویان حجازی به نوا می‌گویند

که حسین کشته شد از جور مخالف به عراق

ببینید آنجا که می‌گفت «راست‌گویان» در کلمه راست (راست پنجگاه) را اجرا می‌کرد یا «حجازی» در کلمه حجاز را اجرا می‌کرد و... (بعد جناب استاد با استادی تمام قطعه مذکور را کامل اجرا می‌کنند) در یک بیت شعر من شش دستگاه و گوشه عوض کردم. من از این اشعار مدلاسیون باز هم دارم که مرحوم طاهرزاده آنها را گدار یا مرکب‌خوانی می‌گفت. ولی شما همین بیت را به یک شاگرد یا اصلا آن را به یک استاد بدهید. باید سه ماه زحمت بکشد شاید باز هم نتواند به درستی اجرا کند، ولی اینها به این شکل درس می‌دادند. حس جای خود،‌ مرصع‌خوانی جای خود، ادای شعر که طاهرزاده انجام می‌داد. یک شب در خیابان نفت در باغی مهمان بودیم شب زیبایی بود و ماه در آسمان جلوه‌گری می‌کرد. مرحوم صبا با ویولون یک قطعه دشتی نواخت عده‌ای از استادان آن زمان هم حضور داشتند. یک دفعه بدون آنکه کسی از مرحوم طاهرزاده درخواست اجرای آواز کند، ایشان شروع به خواندن این بیت کرد:

باغبان حرامت باد زین چمن که من رفتم

گر به جای من سروی غیر دوست بنشانی

من در حالی که به شدت منقلب شده بودم به نورعلی‌خان برومند گفتم: ایشان چقدر زیبا این شعر و کلمات را ادا می‌کند؟

نورعلی‌خان برومند دستش را به علامت سکوت روی بینی خود گذاشت و گفت:‌این صدا، صدای خداست. من صدای خدا را می‌شنوم. ما الان در موسیقی این را می‌خواهیم، چیز دیگری نمی‌خواهیم. ادای شعر،‌ زیبایی‌شناسی آواز، حس؛ الان وقتی به یک شاگرد می‌گوئیم حس چون آن‌قدر چیزهای ماشینی دیده نمی‌داند که اصلا حس یعنی چه؟

بعد آن تبدیل می‌شود به خلاقیت که آن خود داستان دیگری است، هرکسی نمی‌تواند خلاق باشد، باید این موهبت در یک وجودی باشد تا بتوان او راخلاق خواند!


نوشته شده توسط سیاوش در جمعه 2 اسفند 1387 و ساعت 02:06 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ تدریس موسیقی+ تدریس موسیقی+ تدریس موسیقی+ تدریس موسیقی+ کنسرت مشترک حسین علیزاده و شهرام ناظری مردادماه سال جاری در تهران برگزار می‌شود+ بر شانه‌های تو+ آلبوم غروب با 'كوچ عاشقان' منتشر شد + کنسرت گروه "مهتاب رو" برگزار می شود+ فروش اینترنتی وحضوری بلیت كنسرت کیهان کلهر آغاز شد + مسعود شعاری آلبوم غروب را منتشر می‌كند+ پرویز مشکاتیان درگذشت+ اطلاعیه در مورد انتشار سرود آزادی+ اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو+ ممانعت اکید استاد شجریان از پخش صدای ایشان در صدا و سیما+ روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كرد

صفحات: