تبلیغات
خانه موسیقی - در جستجوی زمان از دست رفته(نگاهی به كنسرت شجریان /گروه آوا )
در جستجوی زمان از دست رفته(نگاهی به كنسرت شجریان /گروه آوا ) | استاد محمد رضا شجریان ,

نگاهی به کنسرت شجریان و گروه آوا

در جستجوی زمان از دست رفته

 

مرداد ماه سال جاری تالار بزرگ کشور در تهران شاهد اجرای کنسرت «محمدرضا شجریان» و گروه بازسازی شده‌ی «آوا» بود، کنسرتی که با سازماندهی نسبتاً مناسب خبری از مدت‌ها قبل جامعه را در انتظار وقوع گذاشته بود. اخبار تشکیل گروه جدید شجریان متشکل از «مجید درخشانی»، «محمد فیروزی»، «سعید فرج‌پوری» و «همایون شجریان» از ماه‌ها قبل در رسانه‌های خبری بازتاب داشت و کلاس‌های کارگاهی آواز شجریان با حضور درخشانی به عنوان همراهی کننده‌ی آواز در هر نوبت تشکیل خود، به نوعی کنسرت را نیز از پوشش خبری بی‌بهره نگذاشته بود. به هر حال کنسرت مرداد ماه با عنوان «غوغای عشقبازان» با توجه به محبوبیت فوق‌العاده شجریان و سیاست های خبری مناسب ذکر شده به لحاظ کمی و استقبال مخاطب همان‌گونه که از قبل نیز پیش‌بینی می‌شد موفق برگزار‌شد. این برنامه همچون برنامه‌های قبلی شجریان دارای حواشی متعددی از جمله مشکلات متعدد مدیریتی، بازار سیاه بلیط و موارد دیگری نیز بود که در این نوشتار به آنها نمی‌پردازیم .

پدیده ابرکنسرت‌ها و نقش آن در کیفیت اجرای موسیقی

بجاست تا کنسرت‌های شجریان را یک ابرکنسرت بنامیم. ابرکنسرت‌ها یا اجراهایی در سالن‌های با ظرفیت بالا و قیمت بلیط چندین برابری نسبت به کنسرت‌های رایج در کشور، عمر چندانی در جامعه‌ی ایران ندارند و محبوبیت و شهرت بالای برخی هنرمندان سبب شده تا شاهد چنین کنسرت‌هایی باشیم. این سری برنامه‌ها به لحاظ تعداد بالای مخاطب خواه‌‌ نا‌خواه نقش بسزایی را در جریان‌سازی برای عرصه‌ی موسیقی کشور ایفا می‌نمایند که در صورت توجه به کیفیت اجرا این امر می‌تواند آثار مثبت بسیاری را برای ترویج موسیقی در جامعه به ارمغان آورد. این یک واقعیت است که ابرکنسرت‌ها به دلایلی که ذکر شد درآمد بالایی دارند، درآمدی که اگر تبدیل به هدف برگزاری شود می‌تواند آثار نه چندان خوشایندی را در جامعه به‌همراه داشته باشد. بدیهی است هزینه‌های رسیدن به کیفیت در چنین برنامه‌هایی نیزبسیار بالاتر از کنسرت‌های معمولی است که شایسته است به دقت و در زمان مناسب سازماندهی و تامین شود تا مخاطب و هنرمند بتوانند در فضایی آرام و به دور از جنجال و تنش به ارایه و شنیدن موسیقی بپردازند، هدفی که در خوشبینانه‌ترین حالت به دلیل زمان کوتاه مطالعاتی و سازماندهی‌، این برنامه در نیل به آن نا‌موفق بود البته اگر اصولاً چنین هدفی در این برنامه تعریف شده باشد بهترین شاهداین ادعا نیز در کنارشواهد دیگر، کیفیت صدابرداری کنسرت بود که از نگاه متخصصین و حتی افراد عادی بسیار پائین‌تر از حد انتظار ارزیابی گردید.

اما مهمتر از این موارد بررسی نوع تاثیری است که یک ابرکنسرت در وسواس هنری هنرمند می‌تواند داشته باشد. این بخش از نوشتار را با گفته‌های خود شجریان در سال‌هایی که پدیده‌ی ابرکنسرت‌ها در ایران شکل نگرفته بود آغاز می‌کنم؛ شجریان در مصاحبه‌ای چنین می‌گوید: «برگزاری کنسرت در ایران خیلی مشکلات دارد. این آرزوی من هیچ وقت برآورده نشد که حتی یک شب، بدون مشکل و دغدغه‌های ذهنی با حال و هوای مناسب به صحنه بیایم. کنسرت دادن در ایران تا آخرین لحظه‌ی آن، فقط دست و پنجه نرم کردن با مشکلات حاشیه‌ای است. هیچ وقت به اصل کار، که کار هنری است نمی‌رسیم.» (1378:126)

او در ادامه چنین می گوید: «الان اعتمادی به برگزاری کنسرت در مملکت ندارم، وقتی نمی‌توانند امنیت کنسرت را تامین نمایند جایی برای برگزاری کنسرت نمی‌ماند. به نظر من حساسیت وجود دارد، حالا به چه علت، نمی دانم. من الان اعتمادی ندارم‌. دیگر در ایران برنامه اجرا نخواهم کرد‌، مگر اینکه حس کنم امنیت وجود دارد و برای مردم مشکلی نیست.» (191 همانجا)

حال چند سوال در ذهن ایجاد می‌شود که آیا در برنامه‌ای که تا ساعاتی قبل برای خود هنرمندان نیز مشخص نبوده است که مشکل تامین امنیت از سوی نیروی انتظامی حل خواهد شد یا نه، آرامش ذهنی مورد نظر خود شجریان تامین می‌شود؟ آیا تحمل استاد نسبت به سال 1378 (زمان مصاحبه مذکور) بیشتر شده یا شرایط امروز تغییر کرده و فضای باز‌تری برای موسیقی در جامعه ایجاد شده و یا جبر ابرکنسرت چنین ایجاب می‌کند که او از آن وسواس ها دور شود؟

البته بسیاری از این مشكلات ناشی از عملكرد تیم برگزلركننده كنسرت بوده و نباید به حساب هنرمند نوشته شود البته بحث نقد عملكرد خانه موسیقی و مدیریت آن موضوعی است كه در فرصت دیگر بدان خواهیم پرداخت .

کنسرت آواز!

این تیتر یکی از روزنامه های صبح تهران است که چند روز قبل از کنسرت شجریان و گروه آوا خبر کنسرت را منتشر کرده بود، هرچند می‌توان این تیتر جالب را به کم سوادی برخی خبرنگاران موسیقی که متاسفانه اخیراً وارد حیطه‌ی نقد فنی موسیقی نیز می‌شوند! دانست اما واقعیتی در پشت این تعبیر عامیانه وجود دارد که فراتر از پدیده‌ی خواننده سالاری است. مبحث خواننده سالاری در موسیقی ایران بحثی است که مجال گسترده‌ای را برای بررسی علل موسیقایی و اجتماعی می‌طلبد که از حوصله‌ی این گفتار خارج است اما واقعیت پشت این عبارت، محوریت شجریان دراکثر برنامه‌های او پس از انقلاب است. برای بررسی این مسئله لازم است ابتدا موقعیت و جایگاه شجریان را در موسیقی ایران بشناسیم:

شجریان کیست: شجریان بدون شک یکی از شاخصه‌های موسیقی ایران است و می‌توان به جرات گفت کمتر هنرمندی در تاریخ موسیقی ایران توانسته به این حد از محبوبیت و شهرت دست یابد، این محبوبیت در گرو دو عامل مهم است: سواد بالای موسیقی، تسلط بی‌مانند او در اجرای موسیقی آوازی، پشتکار، وسواس، دقت نظر و روحیه‌ی جستجوگر او در دوران موسیقی، حسن سلیقه و تجربه‌ی بالای او در همکاری با هنرمندان تراز اول موسیقی ایران از یک‌سو و شرایط ویژه‌ی انقلاب و آثار ملی میهنی که با صدای او به گوش توده‌های مردم رسید از سوی دیگر او را در چنین جایگاهی قرار داد، ضمن این‌که سیاست موسیقی رسانه‌ی صدا و سیما نیز در دهه‌ی شصت که تنها آثار مجاز به پخش آثار او و یکی دو خواننده‌ی دیگر بود، در این شهرت و محبوبیت بی تاثیر نبوده است. این واقعیتی انکار ناپذیر است که شجریان اسطوره‌ی آواز ایران است و در طول بیش از سی سال حرف اول و آخر را در آواز ایران زده است و برای بسیاری از نوازندگان همکاری با او جزو آرزوهای زندگی هنری‌شان محسوب می‌شده و بعضاً می‌شود. او در طول این سی سال حضور مستمر و هوشمندی را در موسیقی ایران داشته است و به تعبیر خودش به شهرتی ماندگار دست یافته است اما شجریان محوری در 25 سال اخیر نکته‌ایست که باید بررسی شود.

شجریان محوری: آثار شجریان پیش از انقلاب عمدتاً از طریق رادیو و در کنار نوازندگان بزرگی چون «عبادی»، «کسایی»، «شهناز»، «لطفی» و دیگر بزرگان موسیقی ایران به گوش مردم می‌رسید. سال‌های اواخر حکومت پهلوی و اوایل انقلاب او با دو گروه «شیدا» به سرپرستی محمدرضا لطفی، گروه اساتید به سرپرستی «فرامرز پایور» و گروه عارف به سرپرستی «پرویز مشکاتیان» فعالیت کرده‌است، اگر چه آثار شجریان در این دوره جزو آثار برجسته‌ی او محسوب می شوند اما یک نکته‌ی مهم در این دوران قابل توجه است و آن عدم محوریت شجریان در آثار یاد شده است چرا که انسجام این گروه‌ها از یک سو و نقش برجسته‌ی هنری سرپرستان و آهنگسازان گروه‌های یاد شده در کنار نوازندگی‌های سطح بالای آنها نقش شجریان را در حد متوازن خواننده‌ی گروه در کنار سرپرست گروه و تکنواز قرار می‌داد. جالب آنکه ماندگار‌ترین آثار شجریان نیز مربوط به همین دوره‌ی همکاری است پس از این دوره شجریان با نسل جوان‌تر، گروه آوا را به سرپرستی و آهنگسازی خود تشکیل می‌دهد (1367) که از نظر نوع ساز‌بندی و آهنگسازی و تنظیم در واقع بیشتر تجمعی از تعداد معدودی نوازنده (دو الی سه نفر) بود تا گروه. این همکاری تا اوایل دهه‌ی هفتاد ادامه می‌یابد، در این مرحله اولین‌بار شجریان آهنگساز و سرپرست می‌شود و از آنجا‌که نوازندگانی که بعدها هم به گروه اضافه و کم می‌شوند در طراز هنرمندانی چون لطفی و مشکاتیان نیستند رفته‌رفته محوریت شجریان در اجرا‌ها پر‌رنگ و پر‌رنگ‌تر می‌شود. خود شجریان در این زمینه می گوید: «تمام اینها (آهنگسازی و سرپرستی) از روی ناچاری است. آهنگ‌هایی که ساخته می‌شود به درد من نمی‌خورد، من آدم سختگیرو دشوار پسندی هستم. آهنگ باید تکان دهنده باشد تا مرا جذب کند. سرپرست گروهی که با من کار می‌کند، باید از نظر رفتاری و هنری با انتظارات و توقعات من متناسب باشد. من نمی‌توانم چنین سرپرست گروهی را پیدا کنم. بعضی سرپرست‌های گروه یا دنبال چیزهای دیگری غیر از هنر هستند و یا جوان هستند که در سطح سرپرستی و آهنگسازی نیستند، در نتیجه همه‌ی کارها می‌افتد گردن خودم. آهنگساز آهنگی را می سازد‌، در حد سلیقه‌ی من نیست اگر هم هست یک گروه منسجم برای اجرای آن نداریم، اگر هم گروه باشد بودجه‌ی آن را نداریم. اگر شرایط مهیا باشد، چرا من باید آهنگ بسازم یا سرپرستی گروه بکنم؟ من باید کار آواز را دنبال کنم نه اینکه به دنبال کارهای جنبی باشم.» (همانجا 100)

این‌که اکنون بودجه‌ی لازم برای اداره گروه چند درصد درآمد یک ابرکنسرت است موضوعی است که مدیران گروه‌های موفق هنری باید پاسخ دهند. اما در ادامه‌ی فعالیت شجریان، فعالیت‌های گروه آوا که ترکیب آن بارها دستخوش تغییر شده و در نتیجه‌ی این تغییرات هیچ‌گاه مجال رسیدن به پختگی و انسجام را نداشته متوقف می شود و شجریان در کوتاه مدت به همکاری با لطفی می‌پردازد، همکاری‌ای که نتیجه‌ی آن آلبوم «چشمه‌ی نوش» است. در این کنسرت‌ها به دلیل توانمندی لطفی، باردیگرکفه‌ی ترازوی خواننده و نوازنده متوازن می‌شود. آلبوم «معمای هستی» (دومین آلبوم منتشر شده از این دور همکاری) نیز به رغم تفاوت کیفی صدا برداری آواز شجریان در کنار ساز لطفی باز‌هم این ترازو را متوازن نگاه داشت اما گویا جبر بازگشت ناپذیری تاریخ، اجازه ادامه این روند متوازن را نمی‌داد. کار با «طلایی» نیز فقط در حد یک کنسرت و آلبوم پیش رفت و شجریان این بار در کنار «علیزاده» نشست، ترکیب علیزاده و «کلهر» هم به‌دلیل عدم همگونی شیوه‌ی ارایه‌ی موسیقی (جهت اطلاع دقیق به نقد به تماشای آن زخمه، شماره 9 ماهنامه فرهنگ و آهنگ مراجعه شود) مجالی برای پختگی نیافت. این‌بار آهنگسازی به عهده آهنگساز و نوازنده‌ی توانمند موسیقی ایران حسین علیزاده قرار گرفته‌بود اما محوریت شجریان که بیش از 20 سال سابقه ذهنی پیدا کرده بود باز هم بر این گروه سایه افکند و علیزاده‌ی هوشمند سرانجام دریافت که علاقمندان موسیقی خودش را مدت‌ها بی‌پاسخ گذاشته است، تا این که دور به گروه باز‌سازی شده خود شجریان (آوای فعلی) رسید.

این نگاه کوتاه می تواند بیانگر این نکته باشد که تعامل آسیب پذیر و کوتاه مدت شجریان با هنرمندان و مشکلات دیگر سبب شد تا انسجام لازم برای برقراری توازن میان شجریان و همکارانش به‌وجود نیاید و بدون آنکه بخواهیم در مورد این تعاملات شکننده و علل درونی آن قضاوت کنیم نتیجه‌ی مشخص، محوریت شجریان بوده است، محوریتی که دلیل آن تنها برتری هنری شجریان نسبت به همکارانش نبوده است.

غوغای عشقبازان!

این نام کنسرت اخیر شجریان و گروه آوا بود. ابرکنسرتی پرحاشیه که شش شب تالار کشور تهران را مملو از جمعیت ساخت. این‌بار نیز به رغم حضور آهنگسازی توانا نظیر درخشانی که شجریان یکی از آثار پرمخاطب‌ خود را (آلبوم درخیال) با آهنگسازی و سرپرستی او اجرا کرده بود لابد به دلایلی که خود ذکر کرده بود! باز به تصنیف سازی پرداخته بود. در این قسمت به نقد فنی برنامه یاد شده می پردازیم.

الف) قطعات ساخته شده:

برنامه در دو قسمت ماهور و شور - افشاری اجرا شد، در بخش اول قطعات بی‌کلام ساخته‌ی درخشانی و در بخش دوم قطعات بی کلام ساخته‌ی فرج‌پوری به اجرا درآمد. تقسیمی عادلانه که در جواب‌های آواز نیز رعایت شده بود! اما تصنیف‌ها نیز در هر دو بخش از ساخته‌های شجریان بود، تصنیف‌هایی طولانی که بیشتر به فرم ضربی‌خوانی شباهت داشت تا تصنیف. ملودی‌تیپ تکرار شونده در سکانس‌های مختلف درجات مد و استفاده از ریتم شعر برای آهنگ دلیل آن است که این آثار را (به استثناء تصنیف سرو چمان که از تنوع ملودیک بیشتری نسبت به سایر آثار بهره مند بود) ضربی‌خوانی بنامیم. طول زمانی این ضربی‌خوانی‌ها بین نه تا یازده دقیقه‌! می‌رسید بدون آن‌که در بافت درونی ملودی مدل‌های آن تغییر چندانی ایجاد شود تنها به خستگی ذهن شنونده می‌انجامید. هرچند سعی شده بود در سایه‌ی نوازندگی سازهای کوبه‌ای علی‌الخصوص تمبک درخشان همایون شجریان و دف و دایره‌ی پرشور «حسین رضایی‌نیا» این نقیصه پوشانده شود اما به نظر می‌رسید که این تمهید نیز چندان توفیقی نداشت. تنها تصنیفی که از آثار شجریان نبود تصنیف «ساقیا» اثر سعید فرج‌پوری بود که در بخش بیز برنامه اجرا شد، این اثر باوجود بافت ساده و ریتم عامه‌پسند آن (هرچند این جذابیت تنها در ابیات ابتدائی تصنیف مشهود بود) نسبت به آثار ساخته شده‌ی شجریان از استاندارد بالاتری برخوردار بود و مورد توجه بیشتری نیز قرار گرفت.

ب) آنسامبل آوا:

گروه شجریان این بار با ترکیبی جدید از گروه آوا به روی صحنه رفت، ترکیبی که امید است در صورت دوام بتواند به پختگی یک گروه موسیقی نزدیک شود اما در این برنامه علی‌رغم توانمندی و تجربه‌ی بالای نوازندگان، می توان گفت هر یک از آنان ساز خود را می‌نواخت. نظام جمله پردازی درخشانی با فرج‌پوری فاصله بسیار داشت و جمله‌بندی و کرسی‌بندی آواز شجریان با درخشانی که بسیار کلاسیک ساز می‌نوازد و این را از استادش لطفی به خوبی فرا‌گرفته نزدیک‌تر بود تا فرج‌پوری. ساز فرج‌پوری در بسیاری از موارد گویش‌ها و نظم و سازمان‌دهی ملودیک موسیقی نواحی ایران را دنبال می‌کرد و بعضاً در رجیستر زیر خارج به‌گوش می‌رسید.

نکته‌ی دیگر به‌هم ریختگی بافت ساز و آواز به دلیل همان تقسیم عادلانه‌ی جواب‌ها میان سازها بود، کوتاه بودن جواب‌های هر ساز به دلیل حضور ساز دیگر در جواب آواز ذهن شنونده را از دنبال کردن منطقی جملات موسیقی دور می‌ساخت این امر با توجه به آنچه در خصوص تفاوت‌های ساختار جمله‌بندی نوازندگان اشاره کردیم بخصوص در شب اول بافت موسیقیایی را دچار آسیب جدی نموده بود و در مجموع نیز متر آواز در جواب‌ها کمتر رعایت می شد.

ج) فرم و محتوای موسیقی اجرا شده:

بافت كلی رپرتوار اجرا شده از لحاظ فرم و محتوا دارای نواقص كلی بود كه در اینجا به اختصار بدان اشاره می شود:

1- فرم كلی هر یك از بخش های كنسرت با فرم كلاسیك موسیقی ایران انطباق نداشت یعنی از لحاظ چینش قطعات و درصد كم ساز و آواز نسبت به بخش های گروهی آیا قطعه دیدار پیش درآمد یود؟ بافت غیر متوازن زمانی قطعات و آواز ها و شتاب زدگی در وصل قطعات به یكدیگر در هر دو بخش یرنامه مشهود بود الیته این موارد فرمی اگر موسیقی اجرا شده را موسیقی كلاسیك ایرانی ندانیم ضعف محسوب نمی شود.

2- شتاب زدگی در این كنسرت از زمان دوهفتگی اعلام تا اجرا در موارد فنی نیز بی تاثیر نیود تا جائی كه به عنوان مثال نت های بمل درخشانی با فرجپوری تفاوت فاحش داشت و فواصل شور كمانچه با آنچه شجریان اجرا می كرد كه همه این موارد می توانست با تمرین و سرپرستی شجریان حل شود به عنوان مثال در آواز عراق شجریان بر درجات عراق ماهور (فادیز – سل) اجرا می شد در حالیكه نوازندگان در جواب از درجات عراق افشاری (فاسری-سل) استفاده می كردند .

3- بالا یودن بلندی صدای كمانچه نسبت به تار در صدابرداری و جواب آواز های طولانی آن باعث خستگی گوش در بسیاری از موارد می گردید .

4- در آواز قرائی استاد از درجات عراق آغاز كردند كه از ویژگی قرائی فاصله دارد.

در مجموع شاید یسیاری از این موارد می توانست با یك سرپرستی دقیق یك موزیسین (كه خود شجریان هم می توانست یاشد) رفع شود سرپرستی كه یتواتد بافت و فرم كلاسیك و تناسب را در رپرتوار محقق كند موضوعی كه گروه آوا را همواره رنج داده است. 

در جستجوی زمان از دست رفته

نوشتن این بخش از نوشتار برای من بسیار دشوار بود چرا که با نگاه به پرونده‌ی هنری شجریان می‌توان دریافت اگر حتی فقط یک آواز از او باقی مانده بود (به عنوان مثال چهارگاه آلبوم دستان)، کافی بود تا او را قله‌ی دست نیافتنی آواز ایران بدانیم، چه رسد به سایر آثار جاودان او نظیر مرکب‌خوانی در نوا، بیداد، کنسرت ابوعطا، چشمه‌ی نوش، درخیال و بسیاری آثار دیگر که هر‌یک برترین آواز‌های خوانده شده در دستگاه‌های موسیقی در تاریخ این سرزمین محسوب می‌شود. در کنسرت قبلی شجریان به احترام این سابقه‌ی هنری در نقد آن کنسرت به بیان افت محسوس کیفی آواز استاد نپرداختم، اما آواز استاد در این اجرا و اجرای قبلی (ساز خاموش و سرود مهر) از وسواس هنری او بقدری کم‌بهره بود که به ناچار به بخش‌هایی از این موارد اشاره می‌کنم.

همواره به عنوان علاقمند جدی به صدای شجریان که اساساً آشنایی من و بسیاری از هم نسلان من با موسیقی ایرانی مرهون صدای اوست با افتخار می‌گفتم در بیش از 300 اثر آوازی شجریان حتی یک نت خارج نمی‌توانید پیدا کنید، ادعایی به‌حق که در کنار قدرت حنجره و رسایی آواز بخصوص در درجات بالا، در ذهن همگان شجریانی را حک کرده‌است که اگر نگوییم برترین خواننده تاریخ ایران، حداقل می‌توانیم مدعی شویم که او فنی‌ترین خواننده آواز کلاسیک ایرانی است، اما این کنسرت که اتفاقاً آلبوم قسمت دوم آن نیز منتشر شده‌است واقعیتی تلخ را به گوش می‌رساند و آن عدم کنترل فواصل درجات بخصوص در نواحی اوج آواز بود، چیزی که هرگز در مخیله‌ی آشنایان به موسیقی شجریان نیز نمی‌گنجید. از سوی دیگر صدای استاد نیز به سختی به رسایی می‌رسید، دلیل این موضوع سن شجریان که در آستانه هفتاد سالگی است و بیماری چند سال قبل او می‌تواند باشد، اما هر‌چه باشد شجریان تا به‌حال در هر اثر تابلویی سرشار از زیبایی غرورآفرین را در پیش دیدگان علاقمندانش قرار می‌داد، ولی امروز تصویری که شجریان از خود در ذهن علاقمندان حرفه‌ای ساخته با آنچه که در این برنامه دیدیم تفاوت آشکار دارد. در این برنامه اگر زنگ صدای او و چهره‌اش را در نظر نمی‌گرفتی بسختی می‌توانستی به خود بقبولانی که آن‌که روی سن نشسته و می‌خواند استاد آواز ایران، محمدرضا شجریان است. این تفاوت به‌حدی بود که برخی طرفداران او می‌گفتند این کنسرت نه به لحاظ هنری بلکه به لحاظ آنکه می‌تواند این تعداد مشتاق را به سالن بکشاند برای موسیقی بسیار مثبت است. اما این سیل مشتاق چه موسیقی‌ای را شنیدند؟ در چه حد استاندارد کیفی؟ آیا بهتر نبود كه استاد بزرگ آواز كشورمان مانند گذشتگان این راه مانند طاهرزاده و بنان كه در همین سن به منظور حفظ تصویر هنری خود خواندن حرفه ای را ترك كردند نه اینكه نخوانند بلكه با تعداد كم كنسرت اما با نوازندگان همطراز خود ، برنامه ای در شان و منزلت خودشان و موسیقی كلاسیك ایران ارائه كرده و ادامه وقت را صرف تدوین ردیف آوازی و تربیت شاگردان كنند؟

نكته دیگر كه جای آن دارد بدان اشاره كنیم این واقعیت است که مخاطبان شجریان عوض شده‌اند، سال‌های دهه‌ی شصت و هفتاد مخاطبان کنسرت او رفتاری استادیوم گونه را در سالن‌ها نداشتند، شعارهای به سبک طرفداران فوتبال نظیر «استاد دوسِت داریم!» و «استاد منتظریم» در سالن‌ها طنین انداز نمی شد! مردم هنگام خروج از سالن دسته‌جمعی و باز هم استادیوم‌وار ترانه نمی‌خواندند. در نوشتار قبلی خود در نقد کنسرت شجریان نوشته بودم‌: «تبدیل صدای شجریان از یک جریان پویا به یک نوستالژی یکی از بزرگترین اجحاف‌هایی است که شجریان و یا هر هنرمند صاحب سبک را رنج می‌دهد و خود سبب می‌شود تا هنرمند انگیزه‌ی کافی را برای خلق آثار جریان‌ساز از دست بدهد»، اما گویا دیگر امروز تنها همین نوستالژی عامل جذب مخاطب است. نوستالژی‌ای که شجریان را در روی سن از یک خواننده‌ی کلاسیک به خواننده‌ای مردمی (منظور پاپ نیست) تغییر داده است. دعوت مردم به خواندن بخش‌هایی از تصنیف بارها تکرار شده‌ی «مرغ سحر» از سوی شجریان خود گواه این مدعا است. امروز هواداران فنی‌ترِ آواز شجریان حسرت زمان ازدست رفته‌ای را می‌خورند که شجریان در اوج توانایی می‌توانست به خلق ده‌ها آلبوم نظیر چشمه‌ی نوش و دستان بپردازد اما نپرداخت. در پایان این نوشتار به مناسبت انتخاب اشعار سعدی در برنامه اخیر شجریان، بیتی از این شاعر بزرگ را پایان بخش این نوشتار می سازم که:

عشق در دل ماند و یار از دست رفت / دوستان دستی که کار از دست رفت ...

منابع

شجریان، محمدرضا 1378 راز مانا، مجموعه مصاحبه های شجریان

شماره 9 نشریه‌ی فرهنگ و آهنگ، مقاله‌ی «به تماشای آن زخمه»، نگارنده


نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه 27 مرداد 1387 و ساعت 01:08 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ تدریس موسیقی+ تدریس موسیقی+ تدریس موسیقی+ تدریس موسیقی+ کنسرت مشترک حسین علیزاده و شهرام ناظری مردادماه سال جاری در تهران برگزار می‌شود+ بر شانه‌های تو+ آلبوم غروب با 'كوچ عاشقان' منتشر شد + کنسرت گروه "مهتاب رو" برگزار می شود+ فروش اینترنتی وحضوری بلیت كنسرت کیهان کلهر آغاز شد + مسعود شعاری آلبوم غروب را منتشر می‌كند+ پرویز مشکاتیان درگذشت+ اطلاعیه در مورد انتشار سرود آزادی+ اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو+ ممانعت اکید استاد شجریان از پخش صدای ایشان در صدا و سیما+ روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كرد

صفحات: